ذبيح الله صفا
526
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
شريف بارها فخر و مباهات كرده است « 1 » و بسبب همين دعويست كه تذكرهنويسان او را از اعقاب « كسرى انوشيروان بن قباد » « 2 » شمرده و البتّه چنان كه از فحواى سخن شاعر برمىآيد ، درين دعوى صادق بودهاند . ولادت مجد همگر در اواسط سال 607 هجرى اتفاق افتاد « 3 » و او بعد از كسب كمالات و آموختن شعر و انشاء و خوشنويسى و سرآمد شدن در آنها از يزد بشيراز رفت و در خدمت سلاطين سلغرى تقرّب يافت و در شمار بزرگان و « خواجگان » درآمد و بقول دولتشاه ملك الشعراء عراق عجم و فارس و بنا بروايت غالب تذكرهنويسان ملك الشعراء اتابك مظفر الدين ابو بكر بن سعد بن زنگى ( 623 - 658 هجرى ) گرديد و در مدت حيات ابو بكر همواره بسربلندى و عزّت زيست و در همان حال ، مانند همهء شعراى دربار ابو بكر بن سعد ، به مدح و ستايش پسرش ، سعد بن ابو بكر ، هم كه مربّى شعرا و فضلا بود ، اختصاص و بستايش او اشتغال داشت و چنان كه مىدانيم « سعد » در همان سال 658 كه پدرش درگذشته بود در راه ميان اردوى ايلخان و فارس به مرض استسقاء درگذشت و اتابكى او از ده روز تجاوز نكرد و پس از وى پسر خردسالش محمّد جايش را گرفت كه در سال 660 درگذشت . مجد همگر در خدمت همهء اين سلاطين مقامى رفيع داشته و مورد
--> ( 1 ) - : باشد آن خسرو ز شاهان تا بآدم پادشاه * باشد اين بنده ز ساسان تا بكسرى از كيان هستم ز نسل ساسان نز تخمهء تكين * هستم ز صلب كسرى نز دودهء ينال نسل بزرگ و فضل و هنر دارم اى شگفت * خون گشت دل ز فضل من و نسل كسروى مرا چو كار نكوشد ز فضل و دانش زشت * چه سود از آنكه بود نسبتم بكسرى خوب ( 2 ) - تذكرة الشعراء دولتشاه ص 196 ( 3 ) - اين سنه مأخوذست از قطعهيى كه شاعر دربارهء استنساخ كتاب قابوسنامه در سال 673 سروده و در آنجا به شصت و شش سالگى خود اشاره نموده و گفته است : بروز بيست و هفتم ز ماه ذىقعده * بسال ششصد و هفتاد و سه بخطهء جى بدان زمانه كه بد مر مراحل عمرش * گذشته شصت و شش از كاروان آذر و دى